|
یه دل دارم خدا داره
|
||||
|
|
||||
وچه عامیانه شر شر می کند
پشت شیشه های حسرت ضربه های هماهنگ باران ریه هایم مدتهاست که به این هوای پر دود خو گرفته ،آنقدر زیاد که حتی تاب نم باران را ندارد.به سرفه افتادم بعد از فرو دادن عمیق آن. چه مهربان بر این شهر غم گرفته می باری غافل از آن که کسی نیست تا یکی از قطره هایت را یادگاری نگه دارد در قاب چشمهایش............. زیبا تر از آهنگ دویدن قطرات باران بر شیشه ی غم گرفته ی این شهر می توان یافت؟ رو به مادرم کردم:برم بیرون؟میخوام زیر بارون قدم بزنم.یا نه فقط دم در زیر بارون وایسم......برم؟ مملکت نا امنه مادر.........................و دور شدم تا نشنوم سنفونی تکرار و نصیحت را. و چه بی قرار پشت شیشه ی اتاقم نظاره گر بی قراریه بارانم او مرا طلب می کند و من او را.................. ر...ه...ا..............
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 17:10 توسط کودکی پشت پرچین
|

خواب ديدم كه شبي رهگذري مي آيد
"شب دلتنگ مرا سر زده مي آرايد" مي رسد تا كه پس از اين همه دلتنگي ها گره ازبغض غزل هاي ترم بگشايد اين همه شور كه در ذهن غزل هاي من است بوي ياسي ست كه از هرم تنش مي آيد غزلم نذر نگاهت مددي كن؛ چنديست "مرگ دارد تن خود را به تنم مي سايد " 
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 11:39 توسط کودکی پشت پرچین
|

گاهی یه خونه ی ساده ی گلی به همه دنیا می ارزه مگه نه؟
گاهی وقتها توی قصرم که باشی دلت از غصه می لرزه مگه نه؟ حاضری دار و ندارت رو بدی به جاش از خدا دل خوش بگیری حاضری زندگیت و بدی اگه بتونی با دل عاشق بمیری این همه دنبال دنیا رفتیمو انگار این جاده تمومی نداره گاهی وقتا هم که به جایی می رسیم لذتش انگار دوامی نداره کاش یه بارم که شده تو این سفر دلمون راهو نشونمون بده میشه سرنوشت ما این نباشه وسوسه اگه امونمون بده
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 20:27 توسط کودکی پشت پرچین
|

وقتی تموم لحظه هام شده عذاب و دلهره
دوست داشتن چشمهای تو دیگه به درد نمی خوره این روزا قلب آدما سیاه تر از تاریکیه زندگی هر کی هر کیه دل نسوزون کی به کیه وقتی که ظاهر قشنگ یارتو آسون می خره قلبی که عاشق بمونه زنده نمونه بهتره دیگه دلای آدما به سادگی نمیشکنه تو گیر و دار عاشقی هرکی یه سازی می زنه
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 13:25 توسط کودکی پشت پرچین
|

جشن مهرگان خجسته باد.
به مناسبت برخورد نام روز و نام ماه و نیز آغاز پاییز این جشن در ایران باستان در ۱۶ مهرماه برگزار می شده.بعد از جشن نوروز بزرگترین جشن ایرانیان بوده و هست.و امروزه نیز در میان زرتشتیان برگزار می شود.
پاینده ایران آریایی
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:54 توسط کودکی پشت پرچین
|
