|
یه دل دارم خدا داره
|
||||
|
|
||||
۶۲-من می دونم که افراد تا زمانی به عشق و عاشقی می خندن که گرفتارش نشدن. ۶۳-من می دونم که ادب قیمتی نداره .اما با اون میشه همه چیز خرید. ۶۴-من اول از همه دیگران رو به یاد میارم و آخر از همه خودم رو فراموش می کنم. ۶۵-من می دونم که سلامتی بزرگترین ثروته. ۶۶-من می دونم که تنها دو گروه نمی تونن افکار خود رو عوض کنن.دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان. ۶۷-من جوری زندگی می کنم که روی قبرم بنویسن :متاسف نبود. ۶۸-من هیچ وقت با عشق معامله نمی کنم و عاشقی رو از خدای خود یاد می گیرم. ۶۹-بزرگترین افتخار این نیست که هرگز سقوط نکنم بلکه اینه که بعد از هر بار سقوط دوباره بلند شم. ۷۰-به صعود خود ادامه می دم چون ممکنه تا قله قدمی بیشتر باقی نمانده باشه.
+
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 17:53 توسط کودکی پشت پرچین
|

غروبی در شوق قربانی شدن در تو وارد خواهم شد ای روح تمامی دانه های شن و شب تو سرد خواهد کرد این آرزوی حقیر مرا -ماندن درمیان خویشاوندان-
+
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 17:52 توسط کودکی پشت پرچین
|

ای روح بزرگ
استعداد هایی که به ما عطا کرده ای در خود خواهی ها . گمراهی ها از میان رفته اند ما را یاری کن تا راه بازگردانیدن انسانیت را باز یابیم ای روح بزرگ که صدایت را در باد می شنوم و نفست به جهان حیات می بخشد دعایم را بشنو به دانایی و قدرت تو نیازمندم تا بتوانم با زیبایی گام بردارم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 17:51 توسط کودکی پشت پرچین
|

مرا چنان کن
که همواره آماده باشم تا با چشمانی خیره به سوی تو آیم و آن هنگام که زندگی همچون غروب رنگ می بازد روح من بدون شرمساری به سوی تو آید
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 17:51 توسط کودکی پشت پرچین
|

آنچه مرا به اینجا که اکنون هستم
رسانیده است را از یاد نبرده ام قلب مرا بر کمال شفا بخش طبیعت بگشا ما همه با هم همبسته ایم و این موجب آرامش من می گردد ای روح بزرگ!خداوندا!ای خالق تمامی هستی! روح مرا پاک گردان و جان مرا شستشو ده اینجا همیشه جای توست
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 17:50 توسط کودکی پشت پرچین
|

گام بر می دارم و جهان نیز با من گام بر می دارد پیش روی من با زیبایی گام بر می دارد در پشت سرم با زیبایی گام بر می دارد در زیر پاهایم و در بالای سرم نیز در هر سو زیبایی است همچنان که گام بر می دارم زیبایی با من است. دعای آیینی نا وا جو
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 17:50 توسط کودکی پشت پرچین
|

۵۲-من بدون دلیل هم بهم خوش می گذره. ۵۳-من می دونم هیچ وقت از کسی ماهی نگیرم در عوض ماهی گیری رو یاد بگیرم. ۵۴-من می دونم همیشه اینگونه فکر کنم که :امروز آخرین روز زندگیمه و دیگه هیچ فرصتی ندارم. ۵۵-زشت در زندگی معنی نداره.این منم که بعضی چیز ها رو زشت می بینم. ۵۶-زندگی پر معنیه.کافی خوب بفهممش. ۵۷-زندگی زیباست کافی خوب ببینمش. ۵۸-هیچوقت امید رو از کسی سلب نمی کنم .شاید این تنها چیزیه که داره. ۵۹-من می دونم که قلب یک پدر بالاتر از بلندترین کوهها می تپه و قلب مادر عمیق تر از عمیق ترین دریاها. ۶۰-من اونقدر شکست می خورم تا راه شکست دادن رو یاد بگیرم.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 17:49 توسط کودکی پشت پرچین
|

بیا ز سنگ بپرسیم که از حکایت فرجام ما چه می داند بیا ز سنگ بپرسیم زآنکه غیر از سنگ کسی حکایت فرجام را نمی داند همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است نگاه کن نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ چه سنگ بارانی!گیرم گریختی همه عمر کجا پناه بری؟ خانه ی خدا سنگ است به قصه های غریبانه ام ببخشایید که من که سنگ صبورم نه سنگم و نه صبور دلی که می شود از غصه تنگ می ترکد چه جای دل که در این خانه سنگ می ترکد در آن مقام که خون از گلوی نای چکد عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد چنان درنگ به ما چیره شد که سنگ شدیم دلم از این همه سنگ و درنگ می ترکد بیا ز سنگ بپرسیم که از حکایت فرجام ما چه می داند از آنکه عاقبت کار جام با سنگ است بیا ز سنگ بپرسیم نه بی گمان همه در زیر سنگ می پوسیم و نامی از ما بر روی سنگ می ماند درون آینه ها در پی چه می کردی؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 17:49 توسط کودکی پشت پرچین
|

به وسعت تمامی آسمانها دوستت دارم فرشته ی من روزت مبارک
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 17:48 توسط کودکی پشت پرچین
|

۴۲-من می دونم که در این دنیا باید سر زنده باشم.بعد از مرگ تا ابد فرصت دارم بر عکس عمل کنم. ۴۳-من می دونم قدر هر چیزی رو که دارم بدونم وگرنه از دستش می دم. ۴۴-من می دونم هر مانعی در زندگیم یه نوع آزمایشه. ۴۵-من اگه اشتباهی کردم قبولش می کنم. ۴۶-بعضی از رابطه ها رو باید تموم کنم .همین امروز. ۴۷-شانس فقط گاهی به من کمک می کنه ولی تلاش همیشه. ۴۸-من به دوستم نزدیکم ولی به دشمنم نزدیک ترم. ۴۹-عشق بزرگترین هدیه خداست.هنر اون رو یاد می گیرم. ۵۰-مشکلات خودم رو بر ماسه ها می نویسم و امتیازاتم رو بر مرمر.
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 17:48 توسط کودکی پشت پرچین
|

دستانش را آهسته بر روی پلکهایم می گذارد
خنکایش را احساس می کنم اما رویا نمی گذارد که به او سلام گویم غلتی دیگر در رویا حس خوب بی وزنی اما اینبار پر از نور است دیگر نمیتوانم پلکهایم را ببندم و خودم را به رویا زنم دستان طلاییش را بر روی موج گیسوانم می کشد می گوید کسی منتظر است بشتاب رها 
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 17:47 توسط کودکی پشت پرچین
|

ای امیدم سرزمینم ای کهن البرز پیرم ای امیدم سرزمینم ای که بردند ذره ذره خاک تو امید من ای سرزمینم رفته بر بادی در این ماتمکده امید من ای سرزمینم کور باد ناپاک چشمی گر که افتد بر تو ای امید من ای سرزمینم قطع باد ناپاک دستی گر که چنگش افکند بر تو ای امید من ای سرزمینم من هنوزم ایستاده با غرورم ای امیدم سرزمینم من هنوزم سرو سر سبز توام امید من ای سرزمینم گویند یک دست ندارد هیچ آوا من بکوبم همین یک دست را بر بی ستونت ای امیدم ای سرزمینم من بکوبم همین یک دست را بر ستون تخت جمشیدم من بکوبم همین یک دست را بر آب دریای تو ای امید من ای سرزمینم تا که شاید روزگاری گشت جاری خون این فرزند تو امید من ای سرزمینم تا که شاید ببینند سرخی خونم همین نامردمان نا جوانمرد تو ای امید من ای سرزمینم تا که شاید روزگاری بسوزد سنگ دلهای اینان بر تو ای امید من ای سرزمینم تا که شاید یاد آرند روزگاری اصل خود را که تویی امید من ای سرزمینم تا که شاید یاد آرند روزگاری که چه بودی و کنون با تو چه کردند ای امیدم سرزمینم من هنوزم باز می کوبم همین یک دست را بر خاک پاکت ای امیدم سرزمینم تا که شاید روزگاری یار گشتند دستهایی ای امیدم سرزمینم تا که شاید روزگاری پر ز لاله گردد این زمینم سرزمینم باز از خون پاک عاشقان دل به میهن داده ای امید من ای سرزمینم من هنوزم باز می کوبم سر و دست بر ستون تخت جمشیدم رها
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 17:46 توسط کودکی پشت پرچین
|

۳۲-وقتی دری به رویم بسته شد درهای بزرگتری به جای اون به رویم باز می شن. ۳۳-من گذشته ها رو فراموش می کنم.حال رو غنیمت می شمارم و به فردا امیدوار هستم. ۳۴-آنچه سر نوشت من رو تعیین می کنه شرایط زندگیم نیست بلکه تصمیم های منه. ۳۵-من باور دارم که غیر ممکن ها ممکن خواهد شد. ۳۶-گریه با من به دنیا اومد.ولی خنده رو باید یاد بگیرم. ۳۷-کامل بودن رو برای بقیه می گذارم.من اگر همان باشم که هستم بهترینم. ۳۸-افراد ضعیف منتظر فرصت هستن ولی من فرصت ایجاد می کنم. ۳۹-من به جای مبارزه با فقر برای فراوانی تلاش می کنم. ۴۰-من به جنبه های مثبت اشخاص بها می دم و اونها رو می بینم.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 17:46 توسط کودکی پشت پرچین
|

چهره ام هرگز پريشاني نداشت برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 17:45 توسط کودکی پشت پرچین
|
