|
یه دل دارم خدا داره
|
||||
|
|
||||
به امید ایرانی آزاد و آباد
خوب چطوری اتفاقی بیفته؟وقتی همه بخوان بچه هاشونو قایم کنن به امید این که یکی دیگه هست همین میشه دیگه.نذاشتن از خونه تکون بخورم.هر چی التماس کردم هیچ کس محلم نذاشت.چرا؟چون فقط دفعه ی پیش دربو داغون اومدم خونه؟یادشون نمی یاد اون روزایی که خودشون این گندو به مملکت زدن کسی جلو دارشون نبود(البته خدا رو شکر که مامان بابای من برای اینا قدمی بر نداشتن)اما همینم یعنی گناه.آدم اگه به چیزی عقیده داره باید ازش دفاع کنه نه ساکت یه گوشه بشینه.اما من ساکت نمی شینم.امیدوارم خدا اونقدر بهم نیرو بده که آزادی ایرانمو ببینم.
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 17:45 توسط کودکی پشت پرچین
|

-اگه خودم به زندگیم خط ندم بقیه این کارو می کنن.
۲۲-من می دونم وقتی از شانس انتظار داشته باشم که لااقل چند سکه خرجش کرده باشم. ۲۳-یه تنه نمی تونم دنیا رو عوض کنم ولی قسمت کوچکی از اون رو می تونم.خودم رو. ۲۴-قفلی رو که کلیدش رو ندارم نمی بندم. ۲۵-به دوستم پول قرض نمی دم چون هر دو رو از دست می دم. ۲۶-من می دونم که شاید ندونم. ۲۷-اگر به دنبال بی عیب بگردم تنها می مونم. ۲۸-من از گفتن اشتباه کردم نمی ترسم. ۲۹-آنقدر تجسم می کنم تا تحقق پیدا کنه. ۳۰-مردم به آنچه می کنم توجه دارن.گفته هایم رو فراموش می کنن.
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 17:44 توسط کودکی پشت پرچین
|

با جوانه ها نويد زندگي است
زندگي شكفتن جوانه هاست
هر بهار
از نثار ابرهاي مهربان
ساقه ها پر از جوانه مي شود
هر جوانه اي شكوفه مي كند
شاخه چلچراغ مي شود
هر درخت پر شكوفه باغ
كودكي كه تازه ديده باز ميكند
يك جوانه است
گونه هاي خوشتر از شكوفه اش
چلچراغ تابناك خانه است
خنده اش بهار پر ترانه است
چون ميان گاهواره ناز ميكند
اي نسيم رهگذر به ما بگو
اين جوانه هاي باغ زندگي
اين شكوفه هاي عشق
از سموم وحشي كدام شوره زار
رفته رفته خار ميشوند
اين كبوتران برج دوستي
از غبار جادوي كدام كهكشان
گرگهاي هار مي شوند![]()
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 17:44 توسط کودکی پشت پرچین
|

+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 17:43 توسط کودکی پشت پرچین
|

بر روی چشمانت
با لبهایم علامت تعجب بگذار
تا وقتی به علامت سوال رسیدند
بوسه بخواهند
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 17:43 توسط کودکی پشت پرچین
|

با این دیوارها چه می شود کرد؟می شود از دیوار ها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلاْ فراموش کرد که دیواری هست.و شاید می شود تیشه ای برداشت و کند وکند وکند. شاید دریچه ای شاید شکافی شاید روزنی. همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم.حتی به قد یک سر سوزن برای رد شدن نور برای عبور عطر و نسیم برای.............بگذریم. گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن .و فکر می کنم اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم .اما هیچ وقت همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند. دیوارهای دنیا بلند است دیوارها.و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود .گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار . آن طرف حیاط خانه ی خداست و آن وقت هی در می زنم در می زنم در می زنم.و می گویم:(( دلم افتاده توی حیاط شما می شود دلم را پس بدهید...................)) کسی جوابم را نمی دهد.کسی در را برایم باز نمی کند.اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار همین.و من این بازی را دوست دارم .همین که دلم را پرت می کنند این طرف دیوار همین که................... من این بازی را ادامه می دهم و آن قدر دلم را پرت می کنم آن قدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند .تا دیگر دلم را پس ندهند .تا آن در را باز کنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو.آن وقت می روم و دیگر هم بر نمی گردم . من این بازی را ادامه می دهم...................... مجله چهل چراغ
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 17:42 توسط کودکی پشت پرچین
|

هنوزم از این عشقا پیدا می شه؟
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 17:41 توسط کودکی پشت پرچین
|


+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 17:41 توسط کودکی پشت پرچین
|

این سوال رو به صورت اس ام اس چند وقت پیش گرفتم.برای دوستام فرستادم.هر کسی یه جوابی داد.شما هم این کارو بکنید .جوابهای جالبی میگیرید. دوست صمیمی شماره ۱: جواب اول:خدا نکنه خانومی من.این چه حرفیه که می زنی؟زبونتو گاز بگیر.مگه چی شده گلم؟ جواب دوم:(بعد از اینکه ازش خواستم جواب بده)میگم که خیلی دوست داشتمو دارمو خواهم داشت. و اینکه دیدی زندگی ارزش غصه خوردن نداره .منم زود زود میام پیشت.آخه دلم برات تنگ میشه. دوست صمیمی شماره ۲:که تو فوق العاده ترین دوست زندگیم بودی و هیچ کس نمی تونه جای تو رو بگیره.لطفاْ حتی به عنوان اس ام اس این حرفو نزن.دلم گرفت. داداش کوچیکم:پولات. بده به من. داداش بزرگم:می برمت دکتر .برات دعا می کنم . دختر خالم: جواب اول:بی خیال بابا خدا نکنه. جواب دوم:میگم بای بای یه دختر خاله ی دیگم:زنگ زد پای تلفن کلی گریه کرد.کلی حرفای بد زد.که دیگه از این حرفا نزن. دوستای دانشگام: دوست شماره ۱: جواب اول:ایشالا من قبل تو بمیرم تا مرگ تو رو نبینم. جواب دوم:به امید دیدار در آن دنیا.چه جهنم چه بهشت. دوست شماره ۲: خیلی پاکی.التماس دعا. به خدا سلام برسون. دوست شماره ۳:i love you دوست شماره ۴: جواب اول:خدا نکنه جواب دوم:تو برام دوست خوبی بودی دلم برات تنگ می شه. دوست شماره ۵: سلام خیلی دوست دارم.یه روز میام دنبالت میریم یه جای دور که دست هیچکس بهمون نرسه.(قربانت عزرائیل) ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 17:40 توسط کودکی پشت پرچین
|
