|
یه دل دارم خدا داره
|
||||
|
|
||||
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 17:39 توسط کودکی پشت پرچین
|

+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 17:38 توسط کودکی پشت پرچین
|

۱۲-من ارزشهایم رو الویت بندی می کنم. ۱۳-من امروز رو یه شروع تازه می بینم. ۱۴-من هیچ وقت از آسانسور موفقیت استفاده نمی کنم.پلکان انتخاب بهتریه. ۱۵-من قابل اعتماد هستم. ۱۶-من خوبی های دیگران رو می بینم. ۱۷-من هیچ وقت نمی گم وقت ندارم.چون همان زمانی رو که دارم که دانشمندان در اختیار داشتن. ۱۸-من به دیگران فرصت دوباره می دم نه سه باره. ۱۹-اشتباه های من بهترین معلم منه. ۲۰-با شاد کردن دیگران شاد بودن رو تجربه می کنم.
+
نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 17:38 توسط کودکی پشت پرچین
|

۲-من زندگی رو خجالت زده می کنم و به همه آرزوهام می رسم. ۳-من می دونم که بهترین راه پیش بینی آینده ساختن اونه. ۴-من با خودم تکرار می کنم :خوشبختم سالمم و حال خوشی دارم. ۵-من همیشه قدر دان آفرینش و زیباییهای طبیعی خدایم هستم. ۶-مسخره ترین جمله دنیا: من لیاقتش رو ندارم. ۷-عشق اساس زندگیه پس من همه را دوست دارم. ۸-من سالی یکبار هم که شده از طلوع خورشید انرژی میگیرم. ۹-من می دونم هدف اصلی زندگی شناخت خداونده. ۱۰-من در مبارزه ضربه ی اول رو می زنم.محکم هم می زنم.
+
نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385ساعت 17:37 توسط کودکی پشت پرچین
|

قلبم تشنه ی نور و عشق توست هر روز به افکار و آرزوهایم بیا به رویاهایم از سر رحمتت در فراموشی هایم پدیدار شو ندای تو را می شنوم که مرا به سکوت درون می خوانی خدایا متبرکم گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم بادا که در همه ی شرایط و موقعیت های زندگی بخندم و بدانم در هر چه که روی می دهد رحمت تو نهفته است
+
نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385ساعت 17:36 توسط کودکی پشت پرچین
|

خوبی دیگه تموم شده منم مثل خودت بدم
منم می خوام دروغ بگم منم دورنگی بلدم دست تو خوندم عزیزم بازی دیگه تموم شده برو که بی تو پر زدن این روزا آرزوم شده برو میخوام مثل قدیم مهرمو پنهون بکنم حس می کنم که عاطفم به پای تو حروم شده خوب می دونم که این روزا یکی دیگه کنارته مبارکه هم واسه تو هم واسه اون که یارته کاری به کارت ندارم قصه ی من گلایه نیست طعنه به تو نمی زنم طعنه به ماجرا زدم
+
نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385ساعت 17:36 توسط کودکی پشت پرچین
|

کم کم وقت خداحافظی از عشق تو رسیده هوای تازه تنهایی ها از راه رسیده بغلم کن آخرین بار وقت رفتن رسیده یکمی خنده واسه روزای بارونی دارم که می خوام توی جیبم نزدیک قلبم بذارم یه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه یه کمی اشک و گلایه لای دستمال پیچیدم وقتی دلم تنگ تو شد غم تو توشه ی راهمه
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 17:34 توسط کودکی پشت پرچین
|

عشق مانند ويلون است موزيک آن ممکن است ٬
قطع شود ولی تارهای آن هميشه می ماند عشق مانند جنگ است ، به راحتی شروع ميشود اما به سختی پايان میپذيرد عشق تازه از زمين است و عشق کهنه از بهشت وقتی عشق وجود داشته باشد هيچ خانه ای کوچک نيست عشق مانند جيوه در دست است ٬ اگر انگشتان خود را باز نگه داری می ماند ولی اگر دست خود را مشت کنی از ميان انگشتانت فرار ميکند عشق يعنی حمايت ٬ احترام و علاقه دو انسان به همديگر
وقتی عشق می آيد كسی نمی بيند ولی وقتی ميرود همه می بينند . اگر در زندگی چاره ای جز سوختن نداری بسوز اما مثل شمع؛ نه مثل سيگار . بد ترين شكل تنهايی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسيد . از همه اندوهگين تر شخصی است كه از همه بيشتر بخندد . وقتی دهكده ای می سوزد دودش را همه می بينند اما وقتی قلبی می سوزد كسی شعله اش را نمی بيند .
اگر روزی قرار باشد عقل را بخرند و بفروشند همه ما به تصور اينكه عقل زيادی داريم فروشنده خواهيم بود .
نداشتن قسمتی از چيزهايی كه آرزو داريم قسمت پر ارزشی از خوشحالی است .
استاد هنرمند از سنگ آدم می سازد و مربی بی هنر از آدم سنگ .
هر فاصله ای می تواند به خوشبختی تبديل شود و هر خوشبختی و سعادتی می تواند به فاصله تبديل شود .
هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسی كه به آن اعتماد داشته ايم عمری فريبمان داده است. شاهزاده کوچولو

+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 17:33 توسط کودکی پشت پرچین
|

در خلوت زندگی تحمل دلتنگی هایی که مدام به پنجره دل ما
تلنگر می زنند، آسان نیست... و ما دلتنگ آن چیزهایی می شویم که روزی لحظه های دلپذیری می آفریدند.... که در بخشی از خاطراتش جا خوش کرده اند. دیگری دلتنگ آواهایی است که از دور حواسش را مینوازند. دلش برای شب از دست رفته گیسوانش تنگ می شود و برای همه آن روزها، ماهها و سالهایی که به تدریج شفافیت هایش را به آنها سپرده است. را معنا می کند گاه دلم برای رفتن تنگ می شود. امروز دلتنگ خاطراتی شده ام که پشت سر جا مانده اند و بی تاب آرزوهایی که از روبرو می گریزند.... همه آرزوها رنگ تحقق بگیرند و شاید تا همین چند ثانیه دیگر آخر دنیا شود. تحقق یابد... آدمهایی که الان هم روی زمین خاکی کنار ما هستند و ما آنقدر از حقیقت آنها فاصله داریم و آنقدر زمینی شده ایم و گذشته را به باد زندگی رو به فرداست که ادامه دارد، نه دیروز شاهزاده کوچولو
خاطرات شیرین روی ریل ذهن ما به سرعت ثانیه ها می گذرند
یکی در این گذر، دلش برای آدمهایی تنگ می شود
آن یکی وقتی در آینه می نگرد،
من اما لا به لای این حال و هوایی که ماندن و نفس کشیدن
شاید آخر دنیا آخر آرزوها باشد و
و رویای فرشته شدن همه آدمها که همیشه ذهنم را قلقلک می دهد
که گاه یادمان می رود لازم نیست همه فرشته ها بال داشته باشند.
بیراهه راههایی که رفته ایم را به گذشته بسپار
راه زندگی برای هیچکس رو به گذشته نبوده است
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 17:33 توسط کودکی پشت پرچین
|
