|
یه دل دارم خدا داره
|
||||
|
|
||||
در سر انگشتان توست هوای گسترده در نقره ی انگشتانت می سوزد زیبا ترین حرفت را بگو شکنجه ی پنهان سکوتت را آشکار کن و هراس مدار از آنکه بگویند ترانه ای بیهوده می خوانی 
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 16:17 توسط کودکی پشت پرچین
|

چنین گفتی
با لبانی که مدام پنداری نام گلی را تکرار می کنند اینک کلام تو بود از لبانی که تکرار بهار و باغ است و کلام تو در جان من نشست و من آن را حرف به حرف باز گفتم کلماتی که عطر دهان تو را داشت. شاملو
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 16:15 توسط کودکی پشت پرچین
|

امشب کوله بارم را
یک بار دگر بستم تنها شده ام ای وای باز در شب طوفانی غوغاست در این سینه ای قاصد تنهایی خود حال مرا دیدی دیدی که چه گریانم گنجینه ی این سینه این سینه ی پر دردم یک قلب پر از احساس آن هم به تو دادم باز اما تو چه کردی با این قلب پر از احساس؟ گه گاه نگاهی سرد آنقدر که یخ می زد این قلب پر از احساس گاهی یه تلنگر بود بر شیشه ی این قلبم قلبی که به تو دادم قلبی که به دستت بود ،قلبی که به اسمت بود اما تو چه کردی باز؟ آه ای شب رسوایی آه ای غم تنهایی آه ای دل طوفانی ای خالق تنهایی این قلب پر از غم را بار دگر از سر گیر یک بار دگر بر گیر بگذار که بگریزم از این غم تنهایی. رها
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 16:15 توسط کودکی پشت پرچین
|
